|
به
نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود
اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد
گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان ********************
اشکي
که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است / پايي که خسته است /
دلي که عاشق است / حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست / شرمي که اشناست
/ دارايي من است / ارزاني شماست
**********************
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم
**********************
دنياي ما
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
عشق يعني تا ابد فاني شدن عشق يعني عابد و زاهد شدن عشق يعني همچو ليلا خون شدن یا چو مجنون راهی صحرا شدن عشق یعنی تیشه فرهاد ها عشق یعنی عالم فریاد ها عشق یعنی زخم کوه بیستون عشق یعنی ناله های درد و خون عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی یکه و تنها شدن عشق یعنی التماس و انتظار عشق یعنی تا ابد با من بمان...!
«من ازمردن نمی ترسم» من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره هراس از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره
کاش به آن اندازه که من تو را دوست دارم تو به من اطمینان داشتی .
کاش می دانستی که برایم چقدر مهم هستی .
کاش باور می کردی .
وقتي
دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد
بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به
شنيدن صداي تومحتاجه
هميشه غمگينانه ترين لحظات را عزيزترين کسانمان به ما هديه مي کنند .
******
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند
********
نامه ي تو باز شد..........مستي ام از نامه ات آغاز شد نام خدا زبور آن نامه بود..........من چه بگويم که چه هنگامه بود بوسه زدم سطر به سطر تورا..........تا که ببويم همه عطر تو را سطر به سطرش همه دلدادگيست..........عطر جوانمردي و آزادگيست عطر تو در نامه چها ميکند..........غارت جان و دل ما ميکند از غم خود جان مرا کاستي..........بار دگر حال مرا خواستي بي تو چه گويم که مرا حال نيست..........مرغ دلم بي تو سبکبال نيست هر چه که خواندم دل تو تنگ بود..........حال من و حال تو همرنگ بود بي تو ازين خانه دل شاد رفت..........رفتي و باز آمدن از ياد رفت هرکه سرانگشت به در ميزند..........جان و دلم بهر تو پر ميزند بي تو مرا روز طلايي نبود..........فاجعه بود اين که جدايي نبود چون به نگه نقش تو تصوير شد..........اشک من از شوق سرازيز شد اشک کجا گريه ي باران کجا..........باده کجا نامه ي ياران کجا بر سر هر واژه که کاوش کند..........عطر تو از نامه تراوش کند
آخر از عشق تو ساکن در کليسا ميشوم
مي کشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم
مي روم بر کشتي غربت نشينم همچو نوح
يا به ساحل ميرسم يا غرق دريا ميشوم
با چلچراغ ياد تو نوراني ام هنوز
پنداشتي که نور تو خاموش مي شود
پنداشتي که رفتي ويادت فراموش مي شود
و آن عشق پايدار فراموش مي شود
اما اي اميد من ، ديوانه توام ، افسونگر مني
هرجا به هرزمان، در خاطر مني
|